عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

41

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) معلمان كتابت ابن عبد البر در الاستيعاب « 1 » در احوال عبد الله بن سعيد بن عاص آورده است : كاتبى خوش خط بود و پيغمبر ( ص ) به او دستور داد در مدينه تعليم خط نمايد . همچنين در سنن ابى داود از عبادة بن صامت نقل شده كه به بعضى از اهل صفه قرآن آموخت . « 2 » در الروض الانف سهيلى در بيان جنگ بدر « 3 » گويد : از جمله اسيران بدر كسانى بودند كه مىتوانستند بنويسند و در آن موقع ، كسى از انصار كتابت نمىدانست . پس بعضى از آن كاتبان مال نداشتند جان‌بها بپردازند و از اينان پذيرفته شد هر كدام ده بچه از انصار را تعليم كتابت دهند و خود را خلاص كنند و زيد بن ثابت از شمار همينان بود . در المطالع النصريه ابو الوفا نصر الهورينى المصرى آمده كه خط عربى در مدينه اندكى پس از هجرت رواج يافت و آن زمانى بود كه هفتاد تن از سران قريش و غيره در جنگ بدر اسير شدند و براى هر اسير ، مبلغى مال به عنوان جان‌بها تعيين گرديد و هر كه نداشت ، مىتوانست به بچه‌هاى مدينه خط بياموزد و تنها پس از تعليم آزاد مىشد . بدين گونه ، كتابت در مدينه فراوان شد و به نواحى فتح شده در زمان پيغمبر نيز گسترش يافت ، تا آنجا كه فقط كاتبان پيغمبر ( ص ) را 42 مرد ذكر كرده‌اند . ماوردى در ادب الدنيا و الدين به نقل از ابن قتيبه مىآورد كه عرب به خط اهميت مىداد و از بزرگ‌ترين منافع به شمار مىآورد ؛ چنان كه به قول عكرمه ، جان‌بهاى هر مرد در جنگ بدر چهار هزار درهم بود و به جاى آن مىشد شخص اسير ، تعليم خط دهد . به سبب همين اهميتى كه خط در دل و جان عرب داشت ، خدا به پيغمبرش خطاب مىنمايد : « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ . الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » و همچنين به قلم سوگند خورده است : « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ » . ابن عباس گويد : « أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ » « 4 » يعنى خط ، او مجاهد گويد : در « يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ » « 5 » الحكمة به معناى خط است . پس اين ، گفته ابن خلدون را باطل مىكند كه عربها خط و ارزش آن را نمىشناختند ؛ چرا كه عكرمه از روى مشاهده حرف زده و ابن خلدون از راه گمان . ( 2 ) زنان معلّم پيغمبر ( ص ) به شفاء مادر سليمان بن ابى حتمه فرمود : « علّمي حفصة رقية النملة كما علّمتها

--> ( 1 ) . ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ص 393 . ( 2 ) . ر . ك : ابن حجر عسقلانى ، الاصابه ، در احوال حكم بن سعيد بن عاص . ( 3 ) . سهيلى ، عبد الرحمن ، الروض الانف ، ج 2 ، ص 92 . ( 4 ) . احقاف ، 4 . ( 5 ) . بقره ، 269 .